آموزگاری
-
تاریخ: 1402/10/10 ساعت: 14:04
دوباره مدتهاست که نمی نویسم.دو سه ماه فقط سه تار رفتم و تا اومدم تاتی تاتی کنم تو نواختن.همه چی تعطیل شد.البته با یه اتفاق خوب غیرقابل پیش بینی.من بدون هیچ برنامه ی از قبل تعیین شده ای یهو هل داده شدم توی مسیری که قبلترها ،سالها غیر رسمی و تقریبا بدون جیره مواجب واسش زحمت می کشیدم و عشق می ورزیدم.من...
-
تاریخ: 1401/11/4 ساعت: 12:51
فقط اینو بنویسم و برم لالا.امروز بعد از ۴ماه شماره هیچکسو نداشتن درحالیکه درب در دنبال ارتباط گرفتن با مهسا دوست دوبلور بااستعداد و مهربونم بودم و میدونستم نی نی ش دیگه اینروزا باید بدنیا اومده باشه یهو در یه معجزه و یه ارتباط شمارشو یافتم.و الان بهش پیامک دادم.
لو نده
-
تاریخ: 1401/2/16 ساعت: 10:38
امروز برخلاف روزای دیگه صبح نذاشتم تارا با باباش بحرفه برا اینکه میدونستم کیک و بادکنک و اینا رو لو میده.دوبار مهدی زنگ زد ازونطرف ب تارا گفتم اقا پلیسه ست بامن کار داره
عوارض
-
تاریخ: 1399/12/28 ساعت: 3:56
سردردهای یکطرفه ی این دوماه خوشه ای احتقانآبریزش چشم درد شدید دندان درد یکطرفه و ... از عوارض بارداری.اون از تهوع ها ،اینم از این. مامان اینا قم و سرای ایرانی و دست خالی بافتن ریشه های فرش و کش رنگی... خروس بی خروس عرق شاتره و کاسنی گوشت چرخ کرده ها فریزر پر شد.خیال راحت
دور دور
-
تاریخ: 1399/12/28 ساعت: 3:56
نی طعم دار و شیر.بازارگل و گیاه سه تا گل اپارتمانی خوشگل برای سه گلدان خالی شده مان.نان بربری.فلاکس چای و پنیر تبریزی.اتوبان همت.خیابان بهار.جای پارک.پاساژ بهار و چهلستون.وضو.نماز.مهد تارا.مارک.شیشه اویت.کارترز.کفش تارا.کارترز و اسباب بازی پولی.پشمک.ذرت مکزیکی. جمهوری.خواب تارا.بامیه.سنگین تارا.تکه ...
زایمان تب گریه
-
تاریخ: 1399/12/28 ساعت: 3:56
سه شنبه شب وقتی که حمام قبل از عمل را ب سرانجام میرساندیم،تلفنم زنگ خورد و بیست دقیقه بعد مهمان عزیزتراز جانی امد به خانه مان که تمام وجودم را ب هیجان انداخت.من،شوشو و تارا سراز پا نمیشناختیم.تا نیمه شب گپ و گفت و خنده بود و تجدید خاطره .استاد عزیزتر از جانم... انقدر عرق هیجان بودم که تمام شب را نخو...
موقت
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 8:00
کسی چمیدونه چقد دلم تنگهاینجاس...ولی نمیشه برگشت...نمیشه نوشت...نه فرصتی هست نه نت خانگی.با گوشی واقعا حوصلشو ندارم
تولد تارا
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 22:00
اوفففف چ جشنی شد.همه چیز عالی. وقتی تارا توی شکمم بود یه لباس کفشدوزکی براش خریده بودم مخصوص تولد یکسالگیش.و تولدش هم با تم کامل کفشدوزک برپا شد.جالبه ک اعضای خانواده هم بیشتری ها تم رو رعایت کرده بود
پاراگلایدر
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 22:00
اخ خدای من.هنوز هم باور نمیکنم پرواز کردم...اینبار در بیداری و نه در رویاهایم.یک پرواز فوق العاده که هرلحطه و زمانم دیگر درگیرش شده و لحظه ای از فکر کردن و لذت بردن ازش دریغ نمی کنم... از ذوقم صبحانه نخورده فقط رفتم و شوشو و آجی ها رو کشاندم بدنبالم ک فقط برسم و زود برسم و بروم و بپرم و عشق کنم... آ...
نیمه شعبان
-
تاریخ: 1397/6/5 ساعت: 22:00
ارزوی بودن در مسجدجمکران در شب نیمه شعبان ان هم وقتی ک مصادف شود با سه شنبه شب های آنجا ... رفتیم بسمت جمکران .بعدازظهر بود ک رسیدیم.حدود ساعت ۴ونیم یا۵.مسیرها مسدود و گاها متفاوت و تغییر یافته.جای پل
مهمونی
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 17:55
جدیشب اجی سمیرااینا اخرشب از کربلا برگشتن و ما همه رفتیم استقبالشون.البته من و شوشو و تارا به مراسم داخل پارکینگ نرسیدیم ولی همه شیرینی و شکلات و دسته گل گرفتیم رفتیم خونشون یه ساعتی نشستیم چایی میوه خوردیم و برگشتیم.علی کوچولومونم کربلایی شد بلاخره. راستی توی این هفته یه شب رو مهمون اقاکمیل و آجیم ...
روزهای بی نظیر ما
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 18:06
همه چیز به طرز شگفت اوری عالیست... وجود دخترک معصوم و نازم و دلبری هایش انرژی مصاعف به عاشقانه های ما بخشیده... ولی آنقدر درگیر و مشغولم که واقعا از وب نویسی و اینجا که عاشقانه دوستش دارم دور افتادم... تارای من الان۵ماه و نیمه است و نیازمند توجهات بیشتر و بیشتر... کاش روزی بیام و همه این روزها رو بن...
نصف یکسالگی
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 18:06
نصف یکسال از بودنت کنارمان سپری شد و تو اینک ۶ماهه شدی دخترکم.دلبرکم...و هر روز و هر روز دلبری هایت بیشتر و بیشتر میشود. حالا انقدر وابسته من و پدرت شدی که بی تردید به این همه اطمینان خداوند به ما شک میکنم. حضورت لبخندت دلبری هایت تمامش امید است .۶ ماهگی ات مبارک + سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ ساع...
میم
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:54
دلم برای میم میم تنگ شده.خیلی وقته ازش خبری نداریم و نمی تونیم بنا به دلایلی ازش سراغی بگیریم. کجاست یعنی؟چه می کنه!؟لطفا اگه اینجا رو می خونه بیاد بگه!
برکت
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:54
شوشو کلی خرید کرده واسم و تقریبا همه خریدای عید رو دوبل انجام دادیم.بابای نی نی هم کلی خوشتیپه امسال... دم خدا هم گرم .حسابی هوامونو داشته تو این مدت.میگن دختر که بیاد با خودش کلی برکت میاره.من با چشمای خودم از اول بارداریم تا الان اینو به وضوح دیدم.راستی اینم بگم دخمر برکت هستا ولی بارداری و جنین د...
استاد جان جانان
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:54
یادم رفته بود بنویسم توی ده روز گذشته اسمم رد شده بود برای آزمون تئوری فنی و حرفه ای دوبله.با اون شکم گنده توی آزمون خیلی تابلو بودم و همه یجور خاصی نگام می کردن که انگار قراره وسط آزمون بزام.خخخخ آزمون عملیش هم قراره همین وره سال انجام بشه که البته تا الان هیچ اطلاعی ندادن.آزمون عملی دوبله توسط است...
چشم انتظارها
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:54
رفتم معاینه .یعنی مردم و زنده شدم.خیلیییییییییییییییییییی بد بود خیلییییییییییی.حیف که نمیشه اینجا خیلی چیزا رو نوشت.ولی خوبیش این بود که دکتر امیدوارم کرد به زایمان طبیعی.مشکلی هم نبود اصلا. همه شاکی ان از دستم و میگن چرا نمیزایی.خخخخخهمه منتظر!دیگه بابا هم صداش دراومده.همه یجور بهم نگا می کنن که ا...
با هم
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:54
پنج شنبه جمعهو شنبه ای رو پشت سر گذاشتیم که شوشو همش کنارم بود. کلی عشقولانه و حرف... کلی ددر و دودر! یه شام عالی و آش رشته خوشمزه دستپخت شوشوجون و دورهمی خونه مامان اینا... امشبم هایپراستار.خخ
خبر
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:54
چهارشنبه شب بود.جاری بزرگه باید ازمایش بارداری میداد و ما همه دست به دعا.گفتم یا فاطمه زهرا به حق همین شب شهادتت ،فاطمه ما رو هم ناامید نکن.جواب اومد و هنوز اطمینانی نبود به بارداری.بتای خونش بالا رفته بود ولی باید امروز شنبه هم ازمایش میداد تا مطمئن بشه صد در صد که بارداری اتفاق افتاده.پنج شنبه شب ...
ناامیدانه
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:54
سمان منفی شد! +حرفاش،نگاهاش،دردودلاش،چشماش... مث یه فیلم سینمایی شب تا صبح توی ذهنم تکرار میشد... + یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 15:15 توسط جوجو